|
شبانه آواز دوريت را سر ميدهم در حالي که سکوت مهمان لبانم
گشته است، در شمارش ثانيه ها ميمانم،به تو مي انديشم،کاش کسي دستانم را ياري ميرساند،کسي هست که ياري کند خسته را؟ اين راه پرنقش هزار رنگ،تنهايم باور کن،درياب مرگ صدايم را درياب، اي اميد پرکشيده از درياي چشمانم،امشب از تو ميگويم اي آرزوي آسماني من،امشب ميسرايم آهنگ ناموزون سکوتم را،طنينش به گوش شاپرک رسيده است خبر آورد برايت؟ من آموخت،به او دلگرمم زيرا که او نقطه مشترک قلب من و تو است، آسمان نيز مانند من از غصه سنگين است،کاش ميباريد،ولي دريغ از يک قطره اشک در چشمان من و او،ما اينک به فصلي دوباره مي انديشيم من به با تو بودن و او به باران،بگو لبخند توشهً فرداي ماست ،بگو،بگذريم |
|
|
