|
شبانه آواز دوريت را سر ميدهم در حالي که سکوت مهمان لبانم
گشته است، در شمارش ثانيه ها ميمانم،به تو مي انديشم،کاش کسي دستانم را ياري ميرساند،کسي هست که ياري کند خسته را؟ اين راه پرنقش هزار رنگ،تنهايم باور کن،درياب مرگ صدايم را درياب، اي اميد پرکشيده از درياي چشمانم،امشب از تو ميگويم اي آرزوي آسماني من،امشب ميسرايم آهنگ ناموزون سکوتم را،طنينش به گوش شاپرک رسيده است خبر آورد برايت؟ من آموخت،به او دلگرمم زيرا که او نقطه مشترک قلب من و تو است، آسمان نيز مانند من از غصه سنگين است،کاش ميباريد،ولي دريغ از يک قطره اشک در چشمان من و او،ما اينک به فصلي دوباره مي انديشيم من به با تو بودن و او به باران،بگو لبخند توشهً فرداي ماست ،بگو،بگذريم
من شعر را از وجود مبهم تو آموخته ام،اي غزل ،اي ناب،اي که ميگويي
بياموز شادي و آهنگ آن را،من درون شادي و شعف وجود تو گمم، مات ماندم که نفس را از تو ميگيرم،لحظه هاي شب غمين و ساکت و خاموش مانده در حضور دور تو،من در اين حجم کم و سنگين و ساکت،بيصدا هر دم شکستم،تو نبودي که ببيني بي حضور چشم تو چشمي نبستم،دوست دارم تا بدانم عشق اين خاموش روشن در تو هم نوري دميده؟ هر دم شکستي. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
|
